من الان دیگه زنده نیستم
دیروز که رفتم خونه مامانم گفت به سارینا بگو بوست کنه
منم گفت سارینا جون مامان و بوس کن توام لبت رو گذاشتی رو صورتم چند ثانیه صبر کردی بعد من و نگاه کردی ![]()
![]()
![]()
منم دیگه اون موقع زنده نبودم از نفس رفتم مردم غش کرد انقدر گفتم قربونت برم که از حال رفتم . ...
با خودم فکر کردم این کار بهترین خوشی دنیاست دیگه از این بالاتر نداریم که تو من و بوسیدی
شیرین شیرین شیرین من ........ قربون بره مامانش 
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


من الان دیگه زنده نیستم 






